تبليغاتX
آدم نفتی

آدم نفتی

خــــــــــــــــــدا پرید...

        

زن گفت: "داری چیکار میکنی؟!"

 

کودک گفت: "خــــــــــدا"  وکاغذ را به طرف مادر گرفت.

 

زن گفت: "این چیه کشیدی؟!"

 

کودک جواب داد: "خــــــــــدا"

 

زن کنجکاو شد و کاغذ را جلوی صورتش گرفت تا خوب ببیند.

 

"این چیه جای گوشش کشیدی؟!"

 

"پــــــــــــــــــــر"

 

کاغذ را زمین انداخت و انگار که بخواهد لجبازی کند: "خدا نمی پره،نمی پره..."

 

و کودک لجبازانه: "پــــــــــــــــــــر،پــــــــــــــــــــر..."

 

"اگه خدا می پرید اینجا هم می اومد.اونوقت نمی ذاشت تو با ذغال نقاشی بکشی"

 

و بعد دوباره شروع کرد با دستهای لرزانش نخ را توی سوزن کردن.سوراخهای

 

سوزن چند تا بودند و باید همه را آزمایش میکرد تا توی یکی برود...

 

"خدا می پره،می پره..."

 

این را زن به خود تلقین کرد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1384ساعت 21:18  توسط آدم نفتی  |